الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )
57
موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )
چشمهايمان را باز كرديم و هدايت شديم ، اما شما چشمهايتان را باز نكرديد تا مستبصر شويد ، در حالى كه به دنبال استبصار و هدايت هستيد ! او بر دين نصرانيت در همان جا بمرد و براى همين رسول الله صلّى اللّه عليه و آله به واسطهء نجاشى همسرش ام حبيبه را قبل از بازگشت به مدينه و در زمان صلح حديبيه و قبل از جنگ خيبر ، به عقد خويش درآورد . در همين حال دخترش حبيبه همراه او بود و كنيهاش به خاطر همين دختر بود . ( 1 ) از جمله كسانى كه در راه آبى نوشيدند و بدان خاطر هلاك شدند ، موسى بن حارث و خواهرانش عايشه و زينب و مادرشان ريطه ، دختر حارث بودهاند و از اين خانواده كسى به جز فاطمه زنده نماند . به طور كلى ابن اسحاق به غير از كسانى كه بر رسول الله صلّى اللّه عليه و آله در مكه وارد شدند و به جز كسانى كه نجاشى آنها را در دو كشتى سوار كرد و بعد از جنگ بدر برگشته بودند ، 34 مرد را مىشمارد . « 1 » هر چند اينها با كسانى كه به مكه بازگشته بودند و 33 مرد بودند ، همراه با كسانى كه نجاشى آنها را با كشتى فرستاده بود و 16 مرد بودند ، در مجموع 84 مرد بودند . او مجموع زنانى را كه به حبشه هجرت كردند شانزده نفر مىشمارد و اين غير از دخترانى است كه در آنجا به دنيا آوردند . « 2 » پسران و دخترانى كه در حبشه به دنيا آمدند را ده نفر مىشمارد . « 3 » كه در مجموع تعداد افراد بازگشته 110 نفر بوده است كه با احتساب كسانى كه مردند و يا نصرانى شدند ، اين تعداد به 120 نفر مىرسد . ( 2 ) ابن اسحاق مىنويسد : مادر ابو سلمهء مخزومى ، دختر عبد المطّلب و خواهر ابو طالب بود ، لذا ابو طالب دايى ابو سلمه مىشد و براى همين پس از بازگشت از حبشه به ابو طالب پناهنده شد . سپس از پدرش اسحاق بن يسار از نوهء ابو سلمه ، سلمة بن عبد الله بن عمر بن ابى سلمة نقل مىكند كه گفت : هنگامى كه ابو سلمه به ابو طالب پناهنده شد ، عدهاى از بنى مخزوم نزد وى رفتند و گفتند : اى ابو طالب ، تو برادرزادهات را از ما در امان نگه داشتى . و حال چرا ابو سلمه را كه از قبيلهء ما است در امان گرفتهاى ؟ و از او در برابر ما حمايت مىكنى ؟ گفت : او خواهرزادهء من است و به من پناه آورده است و اگر به خواهرزادهام امان ندهم گويى كه به برادرزادهام پناه ندادهام . ( 3 ) ابو لهب بلند شد و گفت : اى گروه قريش ! به خدا قسم كه اين پيرمرد را بسيار ميازاريد و او را به خاطر پناه دادن به خويشاوندانش سرزنش مكنيد . يا دست از سر او برداريد و يا اين كه ما به كمك او برمىخيزيم تا هر كارى كه مىخواهد انجام دهد ! و آنها در مقابل گفتند : اى ابو عتبه ما كارى را كه باعث ناراحتى تو بشود نمىكنيم .
--> ( 1 ) . سيرهء ابن اسحاق ، ج 4 ، ص 10 . ( 2 ) . همان ، ج 4 ، ص 10 . ( 3 ) . همان ، ص 4 ، ص 11 .